دكتر عقيقى بخشايشي

1587

چهارده نور پاك ( فارسي )

بزرگوار ، اطاق را خالى از اغيار نموده ، و در را به روى خود بسته و با لباس مخصوص به روى ريگ و سنگ ريزه نشسته ، و به راز و نياز پروردگار عالم پرداخته است . مأمورين ، ديگر اطاقها را نيز مورد بازرسى قرار دادند و از آنچه كه مىجستند اثرى نيافتند . ولى در دل شب در برابر ديدگان بيمناك و نگران اهل خانه ، خود امام را به حضور متوكل بردند . موقعى كه امام ( عليه السلام ) را وارد بر متوكل نمودند ، مشاهده نمودند كه او در صدر مجلس بزم قرار گرفته است و در دست خود ، گيلاس شراب دارد و مشغول مى گسارى است . امام ( عليه السلام ) را در كنار او جا دادند ، وى با كمال بىشرمى ، جام شرابى را كه در دست داشت به امام ( عليه السلام ) تعارف نمود ، امام امتناع ورزيد و فرمود : سوگند به خداوند عالم ، شراب هرگز داخل خون و گوشت و بدن من نشده است ، مرا از آن معاف دار ! متوكل گفت : پس شعر خوبى براى من بخوان كه خوشحال تر شوم و رونق مجلس ما افزون تر گرداند . امام در پاسخ فرمودند : من اهل شعر نيستم و كمتر از اشعار گذشتگان را حفظ دارم . متوكل گفت : چاره اى نيست ، جز آنكه بايد شعر بخوانى ! امام ( عليه السلام ) شروع به خواندن اشعار عبرت انگيز و هوشدار دهنده اى نمود كه مضمون آنها ، اين چنين است : 1 . " قله هاى مرتفع را براى خود منزلگاه انتخاب كردند ، و مردان مسلح را براى پاسدارى و حفاظت آن منازل ، برگزيدند و وسائل ايمنى را از هر جهت فراهم نمودند ولى هيچ كدام از آن تدابير ، نتوانستند جلو مرگ مهاجم را بگيرند و آنان را از گزند روزگار ، محفوظ نگهدارند " . ( 1 ) 2 . " آنان پس از گذشت روزگار كوتاه ، از آن قله هاى سر به فلك كشيده ، و كاخهاى محكم و كوه پايه ، به گودالهاى قبر پائين كشيده شده با هزاران بدبختى و فلاكت به آن گودالها فرود آمدند " . ( 2 ) 3 . " در اين هنگام بود كه فريادى برخاست و بر آنان بانگ زد : كجا رفت آن زينتها ؟ كجا

--> 1 . باتوا على قلل الأجبال تحرسهم * غلب الرجال ، فما اغنتهم القلل 2 . واستنزلوا بعد عز ، عن معاقلهم * فأودعوا حفرا ، يا بئس ما نزلوا